تبليغاتX
دانشجوي بيكار
فعلآ حرف دل...
گویند:


یک پایان تلخ،  بهتر از یک تلخی‌ بی‌ پایان......


نظر شما چیه؟


منبع: قسمتی‌ از دیالوگ فیلم درباره الی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 23:47  توسط پریسا | 

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید.

باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. 
مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم....


قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.


وقتی کمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.


وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم، غلط زیادی که جریمه ندارد!!!

منبع:کتاب کوچه احمد شاملو  

افسوس که ما انسانها خیلی‌ زود خوبی‌‌ها را فراموش می‌کنیم.........................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 15:51  توسط پریسا | 
وقتی خدا بهت میگه باشه،

بهت همونو میده که میخوای!!


وقتی بهت میگه نه

بهت یک چیز بهتر میده!!!!



وقتی بهت میگه صبر کن،

در تدارک بهترین چیزها برای توست!!!!!!!!


منبع:دلها بیاد خدا شاد میشود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 15:49  توسط پریسا | 
خوبین خوشین سلامتین دیگه!
خوب خدا رو شکر!

فردا یه خبریه که نگو... (آی دلم تنگیده انقده)
تفلده ماه تیسا بیده! باورم نمیشه انقد زود آبجی بزرگم به دنیا اومده

شادی غورباقه ای

 

 

 

 

 

 

سلام به تو یه دونه، ماه تیسای دور دونه!

تولدت مبارک ای آبجیه گل دونه!

هزار هزار سلام و صدتا هزار محبت!

واست کادو میاریم، با پراید، نشد، با تندر نود!

تو گلخونه ی این شهر، واست یه جشن میگیرم!

واسه قشنگترین گل، تو رو نشون میزاریم!

چی بگم از خوبی، عزیز دلی  محبوبی!

کیجا بابلی خودمی، نقره چیه؟ طلا کوبی!

بین همه آدما، درد دل عاشقا، یکی شده مال ما...

ماه تیسا جون، بدون همیشه واسمون میمونی ماه تنها...

خوب حالا یه آهنگه مازندرانی به همین مناسبت آپیدم!
خواستین دانلودش کنین بگوشینش!

لینک دانلود آهنگ خاره کیجا درنه

تولدت مبارک آجی گل! خیلی خیلی خیلی دوست دارم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:44  توسط سعيد | 
انقد این روزا اسم منو تنه در و دیوار تو پارچه و بنر زدن که نگو...

اسم من؟ قربان؟ نه بابا باکلاس تر از این حرفاست!

غدیر؟ بد نیست ولی نه به من نمیاد!

بابا منم! یادتون رفته ها...

عید سعید غدیر خم مبارک!

(مخصوصا سید جان خودمُ آرش-شوپه بلاگفا)

خوب گفتم بده دیر به دیر بیام!
از اون مهمتر دلم تنگ میشه واسه این همه دوستای خوب و مهربون!
دلیل سوم که مهمترین دلیل بیده!
تفلد داریم... اگه گفتین تفلد کیه؟
حدستون نمیاد! آخی بمیرم! خودم میگم خوب!

چشمک عزیزتولدت مبارک مبارک مبارک! سودی جان تولدت مبالکه مبالکه مبالک!

خوب به همین مناسبت (اضافه شدن یه فرشته صادراتی به جمع زمینی ها)
جشن با شکوهی در وبلاگ ممل شنگول با حضور دوستان برگزار میباشد!
چای و شیرینی اونجا دیگه! من تازه خونه رو جارو زدم!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:53  توسط سعيد | 

اگه حرفات گريه داره! اگه چشمام بي قراره!
اگه بد شدي دوباره! عيبي نداره!
اگه گفتي نمي خوامت! كه ديگه نيام تو خوابت!
اگه موندم چشم به راهت! عيبي نداره!
عيبي نداره چشماتو بستي! گريمو ديدي و دلمو شكستي!
عيبي نداره گذاشتي رفتي! نموندي پاي عهدي كه بستي!
عيبي نداره واست ميمردم! وقتي نبودي غصه مي خوردم!
شبا تو رويام تو رو ميبردم! ستاره ها رو واست شمردم!
اگه مشكلت منم! بگو تا خودم برم!
تو زيادي از سرم! عيبي داره!
مي خوام از تو بگذرم! تو چي آوردي سرم!
ميگي من مقصرم! عيبي نداره!

پ.ن: سلام. مخلص مامی (پریسا خانم گل) دربست تو راهی هم قبول نمیکنم!
گلی به خدا...

به دوستای مامی هم سلام. عزیزان خودم هم که فدایی دارین. قربونتون برم.
من مشکوک نیستم انقدر نگو معتاده. اوضام درست شه میام همه روزه. بوس...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:59  توسط سعيد | 
 

روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش

قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه

نگارخلاقي از کنار او ميگذشت .نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را

برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و

انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد

کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را

شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد ، که بر روي

آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته

شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت

ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 

 امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!! 

 وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيدخواهيد ديد

بهترينها ممکن خواهد شد .باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي

است.

حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل ، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد اين

رمز موفقیت است..لطفا لبخند بزنید..

 

پی نوشت: امروز دلم هوای وبلاگ قبلی داداش سعید رو کرد که هکش کرده بودند یه سر رفتم دیدم دوستاش با اینکه میدونند سعید نیست و به اون وبلاگش نمیره، ولی انقدر با معرفت هستند و به یادش هستند، که باز براش کامنت گذاشته بودند.یاد انروزها بخیر.از وقتی این وبلاگ جدید رو زد خودش کمتر میاد چون مشغول کارهاش هست. دوستاش اگر چه به این وب نمیان اما با رفتن به اون وبلاگش حتما مثل من میخوان خاطره انروزها رو زنده کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:11  توسط پریسا | 
 

از ملا پرسیدند:خاصیت سبیل چیست؟ملا گفت:سبیل فقط یک خاصیت دارد و آن این است که وقتی یک آدم گردن کلفت فحش رکیکی به آدم بدهد و آدم زورش به او نرسد و جرات نکند جوابش را بدهد ،میتواند آن فحش را زیر سبیلی در کند تا مجبور به خوردنش نشود!

مرد دیگری پرسید،جناب ملا!  آیا سبیل خاصیت دیگری ندارد؟ملا گفت: چرا،یک خاصیت دیگرش این است که از ورود پشه و مگس به داخل بینی جلوگیری می کند.

مرد دیگری پرسید:آیا سبیل ضرر هم دارد؟ملا گفت: از مضرات سبیل این است که روی چانه سایه می اندازد و نمیگذارد آفتاب به چانه بخورد و باعث میشود که چانه ی مردان سبیلو کوسه شود.

                                                                             از کتاب: ملانصرالدین

                                                                         گرد آورنده :محمد هاشمی

 

پی نوشت: نمیخواستم این پست رو از ملا نصرالدین بدم چون از ملا یکبار گقته بودم.به نظرم اومد مطلب بامزه ای هست گفتم شاید شما دوستان هم خوشتون بیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:3  توسط پریسا | 
چون از آمپول میترسید،هیچوقت مریض نمیشد.

چون میترسید اشک هایش تمام بشود، کم گریه میکرد.

چون کامپیوترش ویروس داشت، به آن دست نمیزد.

چون در تب و تاب درس خواندن بود، مدام خودش را پاشویه میکرد.

چون آدم میانه رویی بود، هیچوقت از کناره خیابان راه نمیرفت.

چون آدمی ثابت قدم بود، نمی توانست بدود.

فلفل نمیخورد ، مبادا زبانش تندو تیز شود.

ته خیار را که خورد اوقاتش تلخ شد.

چون شغلش ساختمان سازی بود، با همه جور آدمی می ساخت.

چون زیاد ترشی میخورد آدم ترش رویی بود.

وقتی خواستم لباسم را بشویم، توی کفش ماندم.

کاسه صبرم که لبریز شد ،صبرهایم ریخت.

پرنده جسور به مترسک هم پیشنهاد دوستی می دهد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:59  توسط پریسا | 
همه وایستادن دم درُ میگن تو بده!

آخه سعید درویشی با دانشجو پا کار اومده!

 اینم به افتخار مامی پریسا

سلام. شناختین؟ آره من سعیدم! البت اینو به ممد شنگول گفتم!

این مازنی ها کجا هستن؟

کل کل؟ بدون من؟

پ.ن: قربون همتون!

دارم میرم قم! عروسیه! اومدم بهتون میگم قضیه این بیکار و پا کار چیه!

راستی مشکل آیدی هم حل شده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:37  توسط سعيد |